تبلیغات
Magic - ترجمه مصاحبه انریکه درباره ی زندگیش با مجله ی Glamour 2004

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه 24 تیر 1391

ترجمه مصاحبه انریکه درباره ی زندگیش با مجله ی Glamour 2004

کلمات کلیدی : Anna Kournikova , enrique and anna kournikova's relationship , enrique iglesias , Enrique Iglesias Interview from Glamour Magazine (UK-Edition) , انا کورنیکوا , انریکه ایگلسیاس , ترجمه مصاحبه انریکه درباره ی زندگیش با مجله ی Glamour 2004 , عکس های انریکه و انا کورنیکوا , مصاحبه های انریکه ایگلسیاس ,






 یه مصاحبه ی جالب دیگه رو می خواستم تو این پست از انریکه بخونید….سال ۲۰۰۴ انریکه با مجله ی Glamour چاپ لندن مصاحبه ای انجام میده که باز این مصاحبه هم جزو معدود مصاحبه هایی هستش که انریکه درباره ی رابطه ی عشقیش و زندگی شخصیش حرف میزنه…انریکه چیزایی تو این مصاحبه میگه که شاید کمتر جایی گفته یا اصلا نگفته…تعریف می کنه که اگه قرار باشه جنش عروسی بگیره کجا میگیره و چه کار می کنه…تعریف می کنه از چه دخترایی خوشش میاد و از کیا بیزاره…از انا میگه و تعریف می کنه که تو ساحل وقتی که می خواستن خلوت کنن چه اتفاقی براشون افتاد…حتما بخونید



مرد:ایا تو واقعا عاشقی؟

 انریکه:اره الان بدجور عاشقم..بیشتر از همیشه..یادمه یه بار قدیما تو یه مصاحبه به اشتباه گفتم که من هرگز نمی تونم بیشتر از یه هفته یه دخترو تحمل کنم.الان که بش فک می کنم می بینم اشتباه فکر می کردم.الان می خوام جمله م رو عوض کنم و میگم که من قبلا نمی تونستم بیشتر از یه هفته با یه دختر باشم اما الان دیگه همه دارید می بینید که رابطه ی من و انا از چند سال هم بیشتره…هه الان خیلی تابلوئه که خوشبختم نه؟

مرد:انریکه حسودیت نمیاد که انا چقد فن پسر داره و چقد مردا عاشقشن؟

 انریکه:نه بابا حسودی نمی کنم.اگه من الان با انا هستم به خاطر اینه که ۱۰۰ در ۱۰۰ بش اعتماد دارم.هر وقت حس ناامنی و حس حسادت در ذهن هر کسی تو یه رابطه جا باز کرد بدونید که اون رابطه نابود میشه.باید از رابطه ات لذت ببری…نمیشه همش به این فکر کنی که بقیه چه نظری به دوس دخترت دارن

مرد:خب انا چی؟انا به فنات حسودی می کنه؟

 انریکه:هه نه باباااااااا…انا یکی از بی خیال ترین دخترای روی زمینه.انا باهوشه،خوشکله و ادم زود می تونه باش ارتباط برقرار کنه.نمی دونی چه حالی میده با یه نفر باشی که همیشه واسه همه چی پایه س..وقتی ۴ صبح بش میگم بزن بریم اسکی رو اب اونم میگه بزن بریم…خوشم از دخترایی میاد که زیاد قرو فر ندارن.خوشم از انا میاد که دوس داره بریم بیرون و مکدونالدو تو ماشین بخوریم خوشم از زنایی میاد که اصلا براشون مهم نیس اگه فلان کارو کنن ناخوناشون بشکنه، زنایی که واسه همه چی پایه ن اما اون حس زنونه رو هم حفظ می کنن..البته اینارو میگم منظورم این نیس که من دخترایی می خوام که عین مردا رفتار می کنن هاااا…خوشم از اینجور دخترا نمیاد که بخوان بلندم کنن و با اردنگی وکتک کاری حالمو جا بیارن

مرد:انریکه به نظر میرسه این روزا خیلی راحت تر درباره رابطه ات با انا می حرفی؟

 انریکه:راستش من و انا جلوی دوربین رسانه ها کم ظاهر میشیم.واسه فیلم “روزی روزگاری در مکزیک” رو فرش قرمز،انا رو هم با خودم بردم.اما درکل ترجیح میدم زندگیمو با انا مخفی نگه دارم.خودتم می دونی چقد سخته یه رابطه ی معمولی رو حفظ کرد حالا تصور کن دو نفر که معروفن با هم قرار بزارن..اینجوری ما خودمون اذیت میشیم…پس بهتره مخفی باشه

مرد:اون عکسای پاپارازی از خودت و انا رو یادته که تو کل مجله ها پخش شد؟

 انریکه:اره دس رو دلم نزار…خیلی عکس ازمون گرفتن…داشتیم تو ساحل قدم میزدیم و کلی از تنهاییمون لذت می بردیم که یهو دیدیم نگه بان ساحل اومد گفت:”همه پاپارازیا ریختن اینجا”..بابا پاپارازیا رفته بودن تو سطل اشغال قایم شده بودن که ما نبینیمشون.اون کارشون واقعا زد همه چی رو خراب کرد…ما دوس داشتیم با هم یکم خلوت کنیم.مردم سرزنشمون می کنن میگن شما نیاید جلو مردم رمانتیک بازی دربیارید…اخه بابا ما هم زوجیم.کدوم زوجی رو دیدی که با هم رمانتیک نباشن اخه؟

مرد:اما انریکه رو فرش قرمز فیلم هم خیلی ازتون عکس گرفتنااا


انریکه:اره خب…چون اون موقع اولین باری بود که با هم روی فرش قرمز یه فیلم ظاهر شدیم.تازه فرش قرمز ام تی وی هم بود…..نمی دونی چه مزخرفاتی درباره خودم و انا که نشنیدم اما با این حال باز داریم نرمال زندگیمونو می کنیم.واسه همینه که دوس ندارم درباره رابطه مون حرف بزنم.هه واااااای همین الانشم موندم که من چرا انقد امروز اطلاعات در اختیارت گذاشتم…رابطه ها خودشون سختن حالا چه برسه مردمم بخوان داستان دربارت دربیارن…اما چه کنیم که هنوز جوونیم…چه میشه کرد

مرد:خب دیگه پس قراره به زودی عروسی کنید

 انریکه:کی گفته؟….فک نکنی از ازدواج می ترسم هاااا…نه ….وقتی همینجوریشم می تونم با یکی زندگی کنم چرا نکنم؟نمیگم ازدواج بده….هه حالا تو فکردی من ازدواجم کنم حاظرم لشکری تو کلیسا بشینن و منو تماشا کنن؟نچ….زمانی که من ازدواج کنم اولا تو لاس وگاس جشنو میگیرم دوما هیچکسم خبر نمیکنم…اخخخخخخخ مامانم می کشم هاااااا….هه حالا که به مامانم فک میکنم تمام حرفایی که زدمو پس میگیرم…تا ۱۰ سال دیگه مو میبینی یه جشن انچنانی گرفتم و همه رو عوت کردم